سرویس عناوین خبر

شهید آیت الله مهدی شاه آبادی

شهید آیت الله مهدی شاه آبادی
(چهارشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۲) ۰۸:۴۷

امام جماعت مسجد رستم آباد شمیران

شاگرد پدر

ایشان در شهریور 1309 در اوج اختناق سنگین و شیطانی رضاخان، در شهر قم و در بیت فقیه و عارف کامل؛ «مرحوم آیت اللّه العظمی‌ حاج شیخ محمد علی‌ شاه آبادی»؛ استاد عرفان امام خمینی(ره)، به دنیا آمد. پدرش در آن زمان از علمایی بود که اساسا چهره ضد ظلم داشت.

 هنگامی‌ که آیت اللّه العظمی‌ محمدعلی شاه آبادی(ره) در سال 1314، پس از هفت سال اقامت در قم به تهران مهاجرت نمود، فرزند چهارساله خود را به منظور فراگیری‌ قرآن، به مکتب خانه «امام زاده یحیی» فرستاد. او بعد از دو سال به همراه دو برادرش که به دبستان توفیق می رفتند، به آن دبستان رفت و تا 12 سالگی‌، دوره دبستان را به پایان رسانید و البته علاوه بر درس های مدرسه، در منزل، صرف و دیگر مقدمات ادبیات عرب را از پدر بزرگوارش فرا می گرفت.

او در سال1323 در حالی که 14 سال بیش نداشت، به مدرسه مروی‌ وارد شد و بعد از 4 سال؛ در 18سالگی به لباس روحانیت ملبّس گردید. در سال 1328، پدر، معلّم و مراد او؛ آیت اللّه العظمی‌ شاه آبادی‌ (ره) از دنیا رحلت کرد و او دو سال بعد از وفات پدر، به قم عزیمت نمود، اما قریب به یک سال بعد به منظور گذراندن دوره دبیرستان، موقتا به تهران بازگشت و به خاطرهوش و استعداد سرشاری‌ که داشت، در طول 14 ماه دوره دبیرستان را به اتمام رساند. در همین دوران بود که ایران در تب و تاب نهضت آیت الله کاشانی بود و وی‌ در سال 1332 و چند روز پس از کودتای‌ ننگین 28 مرداد در تهران دستگیر و زندانی‌ شد، اما پس از مدت کوتاهی‌ از زندان آزاد گردید. دستگیری‌ او در این زمان بیش از آن که سابقه مبارزاتی‌ وی‌ را نشان دهد، حکایت از آن دارد که وی‌ همانند پدر بزرگوارش، مرد علم و عمل بود و دیانت را همراه با سیاست، آموخته و عملاً پای‌ در عرصه مبارزه با جور و جائرین نهاده بود.

 

بیش از چهار ساعت نخوابیدم

 ایشان در مهرماه همان سال دوباره راهی‌ قم شد و تحصیل علوم دینی‌ را ادامه داد و با ذهن درّاک و ذکاوت سرشار، رسائل را از آیت الله مشکینی، مکاسب را از آیت الله ستوده، کفایة الاصول را از مرحوم آیت الله مجاهدی، و شرح منظومه و اسفار را از آیت الله منتظری فرا گرفت.

در سال 1334 در سن 25 سالگی دوره ی سطح را به اتمام رسانید و درس خارج فقه و اصول را از محضر مبارک «مرحوم آیت الله العظمی بروجردی»، «حضرت امام خمینی(ره)» و نیز از «آیت الله گلپایگانی»، و «آیت الله محمدعلی اراکی» گذراند. در این سال ها، «شیخ مهدی» به سختی مشغول فراگیری علوم دینی بود که خود نشان از آینده ای درخشان داشت. خود وی می گفت: «با مختصر غذایی در ماه مبارک رمضان افطار می کردم و به مطالعه می نشستم، هنوز جابه جا نشده بودم که صدا می زدند دیر شده و نزدیک اذان است. به سرعت چیزی می خوردم و مشغول نماز می شدم. طی چند سال متمادی در دوران تحصیل اتفاق نیفتاد که در شبانه روز بیش از چهار ساعت بخوابم. حتی پنج دقیقه هم دیرتر نمی شد».

شاه آبادی‌ در سال 1336(27 سالگی) با خانواده ای‌ بافضیلت از نوادگان «مرحوم آیت اللّه میرزای‌ شیرازی‌ اول» وصلت نمود. پس از ازدواج، وی به همراه همسر خود راهی قم شد و تا سال 1350 در این شهر اقامت گزید. همسر ایشان می گوید: «اولین حرفی که همسرم به من زد این بود که می خواهم شما درس بخوانید و کوشا باشید در درس خواندن».

جاهایی می رفت که سختیِ بیشتری داشت

تأثیر تفکرات علامه شاه آبادی‌ بزرگ(ره) بر اندیشه های‌ امام خمینی‌ و بسیاری‌ از بانیان انقلاب اسلامی‌ ایران، مشهود و معلوم است و مهدی‌ شاه آبادی‌ نیز همچون پدر، اندیشه  مبارزه با حکّام ستمگر را سالیان دراز در عمق جان خود پرورده و در این زمان صدای‌ آشنایی‌ را می شنید؛ گویی ‌پژواک صدای‌ عزّت آفرین و غرورانگیز  پدر ارجمند و مبارز خویش بر علیه رضاخان است که از گلوی ‌شاگرد خلف پدر بیرون می آید. او با الهام از امام خمینی(ره)، مبارزات سیاسی‌ خود را تداوم بخشید و نقش اصلی‌ خویش را، در شناساندن مقام والای‌ مرجعیت تقلید و رهبری شیعیان جهان؛  امام خمینی(ره) به توده های‌ ملت مسلمان می دانست و در همین راستا، چه در دوران طلبگی‌ و چه پس از آن، همراه خانواده به شهرها و روستاهای‌ کشور می رفت و ضمن تبلیغ دین، سعی‌ در آگاهی بخشیِ‌ سیاسی‌ به عموم مردم داشت.

چنان چه از خاطرات همسر شهید برمی آید، او و خانواده، در اثنای‌ این سفرها مجبور به تحمل سختی‌ ها و مشقات فراوانی‌ می شدند. همسر ایشان می گوید: «بچه ها را بر می داشتیم و به همراه آقا به روستاها می رفتیم. با توجه به تبلیغات ضد روحانی رژیم، ایشان جاهایی را انتخاب می کردندکه سختیِ بیشتر و نیاز شدیدتر داشته باشد و نوعا از نظر شرایط زندگی، مشکل تر باشد. در ورود ما به بعضی از روستاها، با عدم استقبال مردم روبرو می شدیم. گاهی می شد که به علت تبلیغات سوء رژیم علیه روحانیت، افراد روستا به حدی با ما مخالفت می کردند که حتی از فروش نان به ما ابا داشتند. و لذا ایشان به همراه خودشان نان خشک و پنیر می بردند. اما در همین روستا ایشان با علاقه و اشتیاق خاصی با شیوه های پیامبرگونه در هدایت و ارشا مردم می کوشیدند. به ویژه توجه بیشتر ایشان بر روی نوجوانان و جوانان این روستا بود. و با برنامه های درسی، تفریحی، ورزشی و تربیتی خاصی که مورد توجه آنان باشد، در علاقمند کردن آنان به اسلام می کوشیدند».

 

نان امام زمان را نمی خورم که حلیم مشدی عباس را هم بزنم

در یکی از این سفرهای تبلیغی، فرمانده پاسگاه ژاندارمری روستای کیلان در نزدیکی دماوند در شب عاشورا ایشان را از منبر پایین کشید و به پاسگاه برده، از ایشان سوال کرد که چرا در عین تذکرات مکرر دولت، شخص اول مملکت را دعا نکرده و از او ذکری به میان نیاوردید؟

ایشان با فریاد بلندی در حضور افراد پاسگاه و تعداد زیادی از مردم روستا پاسخ داد که «من نان امام زمان را نمی خورم که حلیم مشدی عباس را هم بزنم». ایشان با چنان سماجتی در جذب مردم و آشنایی قلوب آن ها با اسلام تلاش می کردند که زمان خروج از روستا، مردم جلوی ماشین را می گرفتند و با گریه از آقا می خواستند که در یک فرصت دیگر به ده بیایند ولی ایشان به جای این که در رمضان بعد و یا محرم آینده به همان ده برگردند و از این روستای آماده و جذب شده استفاده کنند، این محل را به یک روحانی جدید می سپردند و خودشان به یک روستای دیگر می رفتند».

 

عرفان در کنار مبارزه

پس از آغاز رسمی و علنی مبارزه حضرت امام در سال 1341 علیه رژیم پهلوی، شیخ مهدی نیز به عنوان عنصری فعال از روزهای آغازین مبارزه به صف یاران امام خمینی پیوست. شاه آبادی در کنار دیگر همسنگران خود مثل«مرحوم آیت الله ربانی شیرازی»، در جهت ایجاد هماهنگی لازم بین حضرات مراجع عظام و حضرت امام، نقش بسیار فعال و خلاقی را بر عهده داشت. عموما اعلامیه های حضرت امام توسط دوستان ایشان و اکثرا درون عدل های پارچه به شهرستان ها حمل می شده است. در کنار این فعالیت ها، حضور در مساجد و سخنرانی در خصوص معرفی افکار امام و نیز نقد نارسایی ها و ناهنجاری های حکومت پهلوی نیز سایر فعالیت های وی را شامل می شد.

در آخرین ساعات چهارم تیر ماه 1342، نیروهای امنیتی به دلیل فعالیت های مخفی و علنی وی علیه حکومت به منزل او هجوم آورد و ضمن بازرسی کامل از منزل وی، بخشی از کتاب های وی را ضبط نمودند. روز بعد از آن، ایشان دستگیر و راهی زندان ساواک شد ولی با تلاش های همسر مجاهد این شهید، بعد از چهار ماه از زندان آزاد شد.

در سال1348 ضمن سخنرانی در یکی از مساجد دماوند با اشاره به مساله ی کشف حجاب و نحوه  پوشش بانوان، به تشریح نحوه ی صرف بودجه ی کشور در تجملات پرداخت که با واکنش ساواک مواجه و به سازمان اطلاعات و امنیت احضار گردید.

 

مسجد رستم آباد؛ کانون جوانان تحصیل کرده

 ایشان در سال 1350 پس از حدود 21 سال اقامت در قم لازم دید که از این پایگاه به تهران آمده و در مرکز ایران حضور بارزتری در برخورد با مسائل سیاسی داشته باشد. بعد از مدتی اهالی روستای «رستم آباد» شمیران، از ایشان دعوت می کنند که به عنوان امام جماعت مسجد روستا، این محل را به پایگاهی جهت رشد نیروهای انقلابی بدل سازند. گرچه برای این شهید بزرگوار مساجد نزدیک تر و قابل دسترسی تری آماده بود ولی ایشان با توجه به نیاز افراد منطقه و جذب جوانان و نیروهای متعهد محل و تشکل آنان در قالب جلسات مذهبی، مسئولیت مسجد را قبول نمود و با تلاشی شبانه روزی، آن مسجد را به پایگاهی برای انقلابیون بدل کرده، اعلامیه ها و نوارهای سخنرانی  امام را تکثیر کرده، به مناطق مختلف کشور ارسال می نمودند. جهت تجدید بنای مسجد، شب ها بعد از نماز مغرب و عشا، آستین بالا می زد و مثل یک کارگر ساده ی بنایی، کار می کرد و در طول کار، موعظه می نمود.

 جذب جوانان پرشور و انقلابی‌ در کانونی‌ سازمان یافته و متشکل، اقداماتی‌ در جهت فراری‌ دادن برخی‌ از زندانیان سیاسی‌ و مخفی‌ کردن عده ای‌ از مبارزان که تحت تعقیب ساواک بودند و... از جمله اقدامات این عالم مبارز در این مسجد بود.

دکتر علی اکبر ولایتی‌ در مورد کیفیت ورود ایشان‌ به مسجد رستم آباد می‌ گوید: «به سال 1351 به عنوان امام جماعت به مسجد رستم آباد تشریف آوردند. چند ماه قبل از آن که ایشان بیایند، «مرحوم حاج شیخ محمدتقی‌ رستم آبادی»‌ که سال ها امامت جماعت آن مسجد را داشتند فوت کردند. بعد از فوت ایشان، ما یک عده از جوان های‌ آن زمان رستم آباد به دنبال جانشینی‌ برای‌ آن مرحوم بودیم که باتوجه به این که مردم در بحبوحه ‌ مبارزات با رژیم پهلوی‌ بودند، بتواند در شکل گیری‌ مبارزات و سازماندهی‌ و هدایت جوانان انقلابی‌ منطقه، مفید واقع شود. با ورود آیت اللّه حاج شیخ مهدی‌ شاه آبادی‌ و شروع فعالیت های‌ سیاسی‌، ایشان با روندی‌ سریع به عنوان امام جماعت و رهبر مسلمانان انقلابی‌ شرق شمیران شناخته شدند. تشکیل هیأت امنای‌ مسجد، تأسیس کتابخانه، توزیع و تکثیر تازه ترین اعلامیه ها و نوارهای‌ امام(ره) و انتخاب ائمه ی‌ جماعات فعال و انقلابی‌ برای‌ مساجد مناطق مختلف تهران، از اقدامات آن روحانی‌ مجاهد بود که باعث شد آن مسجد به یکی‌ از پایگاه های‌ انقلاب، و سازمانی‌ مبارزاتی ‌تبدیل شود».

در مسجد رستم آباد که عمدتا خلاقی را بر عهده داشت. عموما اعلامیه های حضرت امام توسط دوستان ایشان و اکثرا درون عدل های پارچه به شهرستان ها حمل می شده است. در کنار این فعالیت ها، حضور در مساجد و سخنرانی در خصوص معرفی افکار امام و نیز نقد نارسایی ها و ناهنجاری های حکومت پهلوی نیز سایر فعالیت های وی را شامل می شد.

در آخرین ساعات چهارم تیر ماه 1342، نیروهای امنیتی به دلیل فعالیت های مخفی و علنی وی علیه حکومت به منزل او هجوم آورد و ضمن بازرسی کامل از منزل وی، بخشی از کتاب های وی را ضبط نمودند. روز بعد از آن، ایشان دستگیر و راهی زندان ساواک شد ولی با تلاش های همسر مجاهد این شهید، بعد از چهار ماه از زندان آزاد شد.

در سال1348 ضمن سخنرانی در یکی از مساجد دماوند با اشاره به مساله ی کشف حجاب و نحوه ی پوشش بانوان، به تشریح نحوه ی صرف بودجه ی کشور در تجملات پرداخت که با واکنش ساواک مواجه و به سازمان اطلاعات و امنیت احضار گردید.

 

مسجد رستم آباد؛ کانون جوانان تحصیل کرده

 ایشان در سال 1350 پس از حدود 21 سال اقامت در قم لازم دید که از این پایگاه به تهران آمده و در مرکز ایران حضور بارزتری در برخورد با مسائل سیاسی داشته باشد. بعد از مدتی اهالی روستای «رستم آباد» شمیران، از ایشان دعوت می کنند که به عنوان امام جماعت مسجد روستا، این محل را به پایگاهی جهت رشد نیروهای انقلابی بدل سازند. گرچه برای این شهید بزرگوار مساجد نزدیک تر و قابل دسترسی تری آماده بود ولی ایشان با توجه به نیاز افراد منطقه و جذب جوانان و نیروهای متعهد محل و تشکل آنان در قالب جلسات مذهبی، مسئولیت مسجد را قبول نمود و با تلاشی شبانه روزی، آن مسجد را به پایگاهی برای انقلابیون بدل کرده، اعلامیه ها و نوارهای سخنرانی  امام را تکثیر کرده، به مناطق مختلف کشور ارسال می نمودند. جهت تجدید بنای مسجد، شب ها بعد از نماز مغرب و عشا، آستین بالا می زد و مثل یک کارگر ساده ی بنایی، کار می کرد و در طول کار، موعظه می نمود.

 جذب جوانان پرشور و انقلابی‌ در کانونی‌ سازمان یافته و متشکل، اقداماتی‌ در جهت فراری‌ دادن برخی‌ از زندانیان سیاسی‌ و مخفی‌ کردن عده ای‌ از مبارزان که تحت تعقیب ساواک بودند و... از جمله اقدامات این عالم مبارز در این مسجد بود.

علی اکبر ولایتی‌ در مورد کیفیت ورود ایشان‌ به مسجد رستم آباد می‌ گوید: «به سال 1351 به عنوان امام جماعت به مسجد رستم آباد تشریف آوردند. چند ماه قبل از آن که ایشان بیایند، «مرحوم حاج شیخ محمدتقی‌ رستم آبادی»‌ که سال ها امامت جماعت آن مسجد را داشتند فوت کردند. بعد از فوت ایشان، ما یک عده از جوان های‌ آن زمان رستم آباد به دنبال جانشینی‌ برای‌ آن مرحوم بودیم که با توجه به این که مردم در بحبوحه مبارزات با رژیم پهلوی‌ بودند، بتواند در شکل گیری‌ مبارزات و سازماندهی‌ و هدایت جوانان انقلابی‌ منطقه، مفید واقع شود. با ورود آیت اللّه حاج شیخ مهدی‌ شاه آبادی‌ و شروع فعالیت های‌ سیاسی‌، ایشان با روندی‌ سریع به عنوان امام جماعت و رهبر مسلمانان انقلابی‌ شرق شمیران شناخته شدند. تشکیل هیأت امنای‌ مسجد، تأسیس کتابخانه، توزیع و تکثیر تازه ترین اعلامیه ها و نوارهای‌ امام(ره) و انتخاب ائمه ی‌ جماعات فعال و انقلابی‌ برای‌ مساجد مناطق مختلف تهران، از اقدامات آن روحانی‌ مجاهد بود که باعث شد آن مسجد به یکی‌ از پایگاه های‌ انقلاب، و سازمانی‌ مبارزاتی ‌تبدیل شود».

در مسجد رستم آباد که عمدتا استاد شجاعت

وی در یکی از بازجویی های خود در پاسخ رئیس شهربانی که می گوید: حق تفسیر قرآن را نداری، می گوید:«من از سربازان حسین بن علی(ع) هستم و اگر بند از بند وجودم جداکنید، در راه اسلام و حسین(ع) فعالیت و جهاد خواهم نمود».

در فروردین ماه 1357 بنا بر اسناد ساواک، زمانی که از طریق کلانتری به وی ابلاغ گردید که خود را به ساواک منطقه معرفی نماید، وی با ارسال دست خطی این گونه پاسخ داد: «حضور محترم جناب سرکار سرهنگ افضلی. پس از عرض سلام و نهایت معذرت، خواهشمندم چنان چه فرمایش باشد شخصا یا به منزل این جانب و یا در مسجد لطف نموده، مفتخرم فرمایید».

 

دعوتی آشکارا

مجموع فعالیت های‌ سیاسی‌ وی در بانه باعث شد رژیم از ترس شورش بیشتر افراد آن منطقه، به تبعید او پایان دهد و لذا آن عالم ربانی‌ در اوایل سال 1356 پس از حدود 6 ماه تبعید به تهران بازگشت. لازم به ذکر است که از زمان مراجعت ایشان از تبعید، تغییر محسوسی‌ در خط مشی‌ و شیوه حرکتشان مشهود گردید و در هماهنگی‌ با برنامه اساسی‌ و راهبردی‌ حضرت امام(ره) مبنی‌ برشکل دهی‌ به یک مبارزه کاملاً مردمی‌ و گسترده، مبارزات ایشان وارد مرحله جدیدی‌ شد و از آن پس، مبارزات را کاملاً علنی‌ دنبال می‌ کردند و جز در موارد معدودی‌، شدیدا از مخفی کاری‌ پرهیز می‌ نمودند. حجم انتشار اعلامیه های‌ امام(ره) توسط ایشان به شکل مشهودی‌ زیاد شده بود و ایشان در کلیه ی‌ محافل علنا علیه رژیم شاه سخن می گفتند و هدف ایشان، تجرّی‌ مردم در مبارزه با رژیم بود. ایشان در طی این سال ها جزو اولین اعضای جامعه ی روحانیت مبارز بود.

در خرداد سال 1357 به دنبال دستگیری‌ یک گروه انقلابی‌ و ارتباط آن ها با شاه آبادی‌، ایشان برای‌ چهارمین بار، در  روز سوم بهمن دستگیر و زندانی‌ شد. دستگیری‌ این بار ایشان از ویژگی‌ خاصی‌ برخوردار بود. از لحظه ی ورود به کمیته ضد خرابکاری، ایشان با صلابت و اقتدار خاصی‌ برخورد کرد و قدرت رژیم را که در دستگاه مخوف ساواک خلاصه می‌ شد، به مسخره گرفت. ایشان پس از مدتی‌ از زندان انفرادی‌ خلاص و به زندان عمومی‌ منتقل شد و سرانجام در آذر 1357 آزاد شد. البته وی مجددا 12 روز بعد برای‌ پنجمین بار دستگیر، و در زندان باغ شاه محبوس شد تا این که بالاخره درسوم بهمن 1357، یک هفته قبل از ورود امام(ره) به ایران آزاد شد و برای‌ حضور گسترده تر در انقلاب عمومی‌ و فراگیر ملت مسلمان ایران مهیا شد، لذا با حضور در کمیته ی‌ استقبال از امام(ره) و اداره ی‌ بیت ایشان و نیز با ابلاغ فرمان امام مبنی‌ بر لغو حکومت نظامی‌ در 21 بهمن 57 و نیز مساعدت درخلع سلاح کلانتری ها و پادگان ها و مهمات سازی ها و انتقال اسلحه و مهمات به نقاط امن و تشکیل و سازماندهی‌ گروه های‌ مردمی‌ برای‌ برقراری‌ امنیت در کشور، فعالانه در امور مربوط به تشکیل حکومت نوپای‌ اسلامی‌ ظاهر شده و خدمات فراموش نشدنی‌ و شایانی‌ را ارائه نمود.

همان جا خوابش می برد

 شهید شاه آبادی‌ بلافاصله بعد از پیروزی‌ انقلاب اسلامی‌ به عضویت شورای‌ مرکزی‌ کمیته انقلاب اسلامی‌ درآمد و در تشکل و سازماندهی‌ این نهاد انقلابی‌، فعالیت بسیار نمود. او همچنین در جمع آوری‌کمیته های‌ فرعی‌ نقش بسزایی‌ ایفا کرد و علاوه بر آن، خود نیز مسئولیت کمیته  اختیاریه را بر عهده گرفت و از سال 1356 از بانیان جامعه ی‌ روحانیت مبارز تهران و عضو شورای‌ مرکزی‌ آن و در عین حال، دبیر جامعه ی‌ روحانیت مبارز شمیران بود. حضرت آیت الله خامنه ای می فرمایند: «ایشان یک انسان نمونه و استثنایی بود، یک بار من یادم نمی آید که در طول این دوستی چندین ساله ای که با این عزیز داشتم، ببینم که از کار خسته شده است. آثار کسالت و انزجار از کار را هیچ گاه من در چهره ی این عزیز بزرگوار ندیدم».

شیخ فتح الله شهاب شمیرانی نیز می گوید: «گاهی می رفتیم خدمت شهید شاه آبادی، ساعت ده که می شد بنده می گفتم: دیگر دیر است باید بروم استراحت کنم، ایشان تازه از مسجد به کمیته می رفت و اولِ کارش بود. بعضا سرش را میگذاشت روی همان میزش که مراجعین مراجعه می کردند و همان جا خوابش می برد».

 

منادی وحدت

وی ایجاد الفت و صمیمیت و اتّحاد در بین نیروهای‌ سیاسی‌ خانواده انقلاب را، چه در مجلس و چه در نهادهای‌ اجرایی‌ و چه به هنگام شکل گیری‌ فرایندهای‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌، از اهم مسئولیت ها و تکالیف خود می دانست و به طور مستمر بر این امر اهتمام داشت. برای‌ نمونه، در اسفند 1358 هنگامی‌ که گروه ها و احزاب هریک به طور جداگانه کاندیداهایی‌ برای‌ نمایندگی‌ اولین دوره ی‌مجلس شورای‌ اسلامی‌ معرفی‌ نمودند، شاه آبادی‌ کوشید احزاب اسلامی‌ را با هم متحد کند و لذا به عنوان نماینده تام الاختیار جامعه ی‌ روحانیت مبارز تهران به همراه حضرت آیت اللّه خامنه ای‌ که نماینده ی‌ حزب جمهوری‌ اسلامی‌ بودند، مأمور ایجاد ائتلاف شد و بالاخره بعد از چند جلسه بحث و گفتگو، ائتلاف و یکدلیِ‌ احزاب اسلامی‌ منعقد شد واین اقدام، باعث ورود جمع کثیری‌ از عناصر مؤمن و متعهد به مجلس شورای اسلامی گردید.

 

در سنگر مجلس

 شهید شاه آبادی‌ که با اصرار جامعه روحانیت مبارز و حزب جمهوری‌، برای‌ اولین دوره مجلس کاندیدا شده بود، با قریب به 700 هزار رأی‌، به نمایندگی‌ از مردم تهران به مجلس راه یافت. فعالیت ایشان در کمیسیون امور قضایی مجلس همواره مورد توجه نمایندگان مجلس بود و ارائه ی نظرات وی در امور و مسائل مختلف قضایی در تصمیمات مجلس شورای اسلامی بسیار موثر و کارساز بود و در طی‌ 4 سال، خدمات بسیاری‌ ارائه نمود.

 در سال 1359 امام خمینی‌(ره) دستوری‌ مبنی‌ بر بررسی‌ عملکرد بنیاد مستضعفان صادر نمودند و هیأتی‌ متشکل از علمای‌ اعلام، از جمله آیت الله شاه آبادی‌ از سوی‌ حضرت امام برای‌ این مهم تعیین شدند. شاه آبادی‌ هرگز مسجد رستم آباد را فراموش نکرد و کثرت فعالیت ها و مسئولیت های‌ او موجب رها کردن مسجد و خدمات دینی‌ او نگردید. او با حضور مستمر خود در مسجد، علیرغم فاصله ی‌ زیادی‌ که بین منزل و مسجد او وجود داشت، مسیر طولانی‌ خیابان پیروزی ‌تا میدان اختیاریه را هر روزه طی‌ می کرد و باعث امیدواری‌ مردم منطقه بود.

 از دیگر فعالیت های‌ او همکاری‌ با سازمان اوقاف و امور خیریه بود که در این رابطه خدمات قابل توجهی‌ در اوقاف شمیران انجام شد.

 شهید شاه آبادی‌ در انتخابات دوره ی‌ دوم مجلس شورای‌ اسلامی‌ در سال 1362 با اکثریت مطلق آراء و در مرحله ی‌ اول انتخابات با قریب یک میلیون و دویست هزار رأی‌ انتخاب شد و به ادامه ی‌ فعالیت های‌ پارلمانی‌ پرداخت، اما عشق

 زایدالوصف او به جبهه و رزمندگان، باعث می‌ شد مرتبا به جبهه ها برود.

 

آماده ی این شهادت هستیم

 او اصرار زیادی‌ به حضور در جبهه ها داشت، چنان که در ایام تعطیلی‌ مجلس یا هر فرصتی‌ به خط مقدم جبهه می رفت. او با این سفرهای‌ متعدد خود، در صدد اطاعت از امر امام(ره)، دیدار با رزمندگان و تقویت روحیه آنان بود.

آیت الله شاه آبادی در آخرین سفر به جبهه، در روز پنجم اردیبهشت 1363 به اتفاق همراهان، پس از بازدید از تیپ 20 زرهی رمضان، عازم اهواز شد و در پایگاه شهید بهشتی در کنار رزمندگان لشکر 25کربلا، نماز مغرب و عشا را اقامه کرد. وی پس از نماز به ایراد سخنرانی پرداخت و گفت: «اگر شهادت می تواند نظام توحیدی مان را حفظ کند، اگر شهادت می تواند دشمن را ذلیل کند، اگر شهادت می تواند تفکر و بینش اسلامی مان را به دنیا اعلام کند، ما آماده ی این شهادت هستیم».

در روز پنج شنبه؛ ششم اردیبهشت همان سال به اصرار ایشان قرار بر بازدید از جزیره ی مجنون گذاشته شد که با برگزاری دعای کمیل در همان شب نیز همراه بود. بعد از نماز ظهر آن روز، ایشان با شنیدن خبر سقوط و متلاشی شدن یک فروند هواپیمای توپولوف عراقی، برای دیدن لاشه آن ابراز علاقه کرد و با وجود این که آن منطقه زیر آتش و بمباران شدید بود این کار انجام شد. قبل از رسیدن به منطقه مورد نظر، از پایگاه پدافند نیروی هوایی که هواپیمای عراقی ها را واژگون کرده بود، بازدید کرد و به سمت جزیره ی مجنون حرکت کرد تا خود را به دعای کمیل برساند، اما صدای انفجار مهیب خمپاره های دشمن همه چیز را واژگون کرد و درنهایت، در غروب پنج شنبه؛ ششم اردیبهشت 63 و همزمان با شب شهادت مولایش حضرت موسی‌ بن جعفر(ع)، بر اثر اصابت ترکش گلوله ی توپ متجاوزان بعثی،‌ ندای‌ حق را لبیک گفته، به فیض عظیم شهادت نائل شد و به تعبیر مقام معظم رهبری؛ «این عالم جلیل و مبارز صمیمی‌ و خستگی‌ ناپذیر، پاداش سال ها مجاهدت در راه خدا و تلاش برای‌ حاکمیت اسلام را با رحلتی‌ چنین افتخارانگیز که موجب رضوان الهی‌ و مجاورت اولیاءاللّه است به دست آورد».

 

 

در سوگ استادزاده

 امام خمینی(ره) در شهادت این مظهر اخلاص و ایمان و استقامت چنان پیام تاریخی‌ و شکوهمندی‌ راصادر کردند که هر کلمه آن، به راستی گویای‌ بسیاری‌ از ارزش های‌ وجودی‌ این فقیه مجاهد است:

 بسم اللّه الرحمن الرحیم

 انا لله و انا الیه راجعون

 با کمال تأسف و تأثر، شهادت استادزاده محترم، جناب حجت الاسلام آقای‌ شیخ مهدی شاه آبادی‌ را به پیشگاه معظّم حضرت بقیه اللّه ارواحنا لمقدمه الفداء تبریک و تسلیت عرض می کنم. مبارک باد بر آن حضرت، چنین فداکاران و جانبازان در راه هدف بزرگ و اسلام عزیز که با شهادت افتخارآمیز خود، ملت عظیم الشأن ایران و به ویژه روحانیت عالی قدر را سرافراز می نمایند. این شهید عزیز، علاوه بر آن که خود مجاهدی‌ شریف و خدمتگزاری‌ مخلص برای اسلام بود و در همین راه به لقاءاللّه پیوست، فرزند برومند شیخ بزرگوار ما بود که حقا حق حیات روحانی‌ به این جانب داشت که با دست و زبان، از عهده ی‌ شکرش برنمی آیم. از خدای‌ متعال برای‌ این شهید عزیز و سایر شهدای‌ در راه اسلام، رحمت در جوار خود و برای‌ فامیل معظم و حضرات آقازادگان محترم شاه آبادی‌ دامت افاضاتهم، صبر و اجر عظیم خواستارم.

 7/2/1363 روح اللّه الموسوی‌ الخمینی‌. (صحیفه امام، ج 18، ص

تعداد بازدید : ۱,۲۰۴
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید

پربازدیدترین