سرویس عناوین خبر

شهید حجت ‏الاسلام و المسلمین سید احمد آقامیرى زنجانى

شهید حجت ‏الاسلام و المسلمین سید احمد آقامیرى زنجانى
(چهارشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۲) ۰۸:۵۲

امام جماعت مسجد ولى‏عصر (عج)، شهید محراب

از وادی­ السلام تا قم

سیداحمد آقامیری در سال 1315 در سلطانیه­ زنجان و در خانواده­ای مذهبی چشم به جهان گشود. پس از پایان دوره­ ابتدایی با هوش فراوان و تقوایی که داشت، برای کسب علوم و معارف اسلامی به حوزه­ علمیه­ «هیدج» و سپس حوزه علمیه­ زنجان عزیمت کرد. در سال 1337 جهت ادامه­ تحصیل، رهسپار نجف اشرف شد و در آن­جا از محضر اساتید بزرگی همچون «آیت­ الله حاج سیدمحسن طباطبایی حکیم»، «آیت­ الله شیخ عبدالکریم زنجانی» و دیگر حضرات کسب فیض نمود. از خودش نقل می­ شد که در سال­ های تحصیل در غربت، متحمل مشکلات بسیار زیادی بوده است به طوری که هر روز را با یک قرص نان سپری می­ کرده است ولی هیچکدام از این قبیل مشکلات، شوق و انگیزه او را برای تحصیل از بین نبرد.

پس از مدتی به جهت دیدار با خانواده و صله­ ارحام به تهران بازگشت ولی وقتی پس از مدتی می­ خواست دوباره به نجف­ الاشرف باز گردد، به خاطر انقلابی که در عراق رخ داده بود، اجازه ورود نیافت و در ایران ماندگار شد. این مانع نیز بهانه­ ای برای ترک تحصیل علوم دینی نبود و برای همین، برای این­که بتواند از حوزه­ جوان قم نیز بهره ببرد، به آن­جا رفته و از محضر «آیت­ الله بروجردی» و «آیت­ الله وحید شیرازی» بهره برد. در سال 1346 نیز با دختر «آیت­ الله سیدمحمد میرطاهری» که از روحانیان مبارز زمان خود بود، ازدواج کرد.

 

تحصن در دانشگاه تهران

شهید حجت­ الاسلام سیداحمد آقامیری زنجانی، از طاغوت و طاغوتیان بیزار بود و از جنایت­ ها و خیانت­ های دربار پهلوی دلی پرخون داشت، تا این­که با قیام 15 خرداد 1342 جرقه­ قیام امام امت(ره) بر ضد طاغوت زده شد و آقاسیداحمد نیز خود را به سیل عظیم مردم و روحانیت انقلابی پیوند زد.

این شهید بزرگوار در مساجد و محافل، از امام و انقلاب اسلامی می­ گفت، در راهپیمایی­ ها پیشاپیش مردم حرکت می­ کرد و با سخنرانی­ های کوبنده بر علیه شاه، چهره پلید آن رژیم را افشا می­ نمود. در دی ماه 1357، زمانی که بختیار فرودگاه­ ها را بسته بود تا از ورود امام امت(ره) به کشور جلوگیری کند، وی به همراه تعداد دیگری از روحانیون و علمای مبارز، چندین روز را بدون آب و غذا در مسجد دانشگاه تهران تحصن کردند، تا این­که پرواز پاریس-تهران به زمین نشست و دل میلیون­ها عاشق، به دیدار امام(ره) منوّر گشت.

 

محرابی به خون­ آغشته

روزهای سخت­ ترِ انقلاب آغاز شده بود و مؤمنان مجاهد به دنبال انجام تکلیف شرعی خود بودند. این روحانی مبارز نیز در دیداری که در 19 بهمن 57  با امام(ره) داشت، از ایشان دستور گرفته بود تا اسلحه­ هایی را که در زمان مبارزه به دست مردم افتاده، جمع­ آوری کرده و تحت نظارت و سازماندهی لازم، آن­ها را برای پاسداری از انقلاب، با صدور مجوز در اختیار جوانانِ مؤمن و فداکار قرار دهد.

سرانجام این عالم فرزانه که امامت جماعتِ مسجد حضرت ولی­عصر(عج) تهران را برعهده داشت، در 26 بهمن 1357، هنگام اقامه نماز مغرب، در محراب عبادت به خون غلتید و آخرین غزل از دفتر سبز زندگی­ اش به خون شریفش سرخ رنگ شد و در قطعه 24 بهشت زهرا(س) آرمید.

 

دقت در سهم امام(عج)

حفظ زیّ طلبگی و مراقبت و تقوا، در این شهید عزیز جلوه­ای خاص یافته بود. دختر ارشد شهید نقل می­ کند:

«عروسکی را پسندیده بودم و گریه و زاری می­ کردم تا پدر، آن را برایم تهیه کند. پدرم پول شخصی نداشت ولی مقداری از وجوهات در اختیارش بود. با وجود این­که خیلی دوست داشت این خواسته­ مرا برآورده کند، رو به من کرد و فرمود: دخترم! پولی که در دست من است، مال امام زمان(عج) است، من نمی­ توانم مال امام زمان(عج) را خرج هزینه­ های اضافی و خارج از برنامه کنم. اگر دوست داری من پولی را به مادرت می­ بخشم تا مادرت با این پول عروسکی برایت بخرد. وقتی ناراحتی را در چهره پدر دیدم، گفتم: نه! نمی­خواهم شما گناه کنید.»

تعداد بازدید : ۸۴۸
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید

پربازدیدترین