موذن ، قاری ، خوشنویس و شاعر ؛ حدود ۲ ساعت حضور در خانه او و چند کلامی گفت و گو با مرد سالخورده ولی جوان دل کافیاست تا نشانه هایی از همه این ها را ببینم.حاج آقای افخمی حالا با این که حدود 80 بهار از عمر خود را پشت سر گذاشته است، ولی هنوز هم با رفتار مهربانانه و صورت خندانش اخلاق قرآنی را به عمل تدریس می کند و نشان می دهد که آموزه های قرآن چگونه می تواند در رفتار یک استاد قرآن نمود یابد.استاد افخمی علاوه بر صبغه قرآنی ارزشمند خود ، افتخاری را در کارنامه زندگی اش به ثبت رسانده که نام او را در کنار افرادی هم چون مرحوم آقاتی در دفتر تاریخ ماندگار کرده است. آن طور که خودش می گوید از سال 1328 تا میانه های دهه شصت موذن رسمی مسجد گوهر شاد بوده است و از این همه سال موذنی در جوار بارگاه منور رضوی خاطرات بسیار خواندنی و قابل توجهی دارد.مرور همین خاطرات و البته چند کلامی گفت و گو درباره دیداری که رهبر انقلاب چند روز قبل با قاریان و استادان پیشکسوت قرآن کریم داشتند و استاد افخمی هم یکی از میهمانان آن بود ، بهانه ای شد تا به خانه این پیشکسوت قرآنی مشهد برویم و از خاطرات سال های دور و نزدیکش بشنویم.استاد افخمی در ابتدای این گفت و گو خودش را این طور معرفی می کند : «احمد مهر مشهدی معروف به افخمی ، متولد اردیبهشت سال 1316 هستم.محل تولد من خیابان امام رضا (ع ) ، پشت هتل تهران کنونی است.من از سن ۷-۶ سالگی به تشویق پدر و مادرم به مکتب خانه ای نزدیک منزل مان رفتم و توفیق آموختن قرآن را یافتم.بعد از آن هم به دبستان ملی و غیر دولتی سیروس رفتم.این دبستان در خیابان امام رضا (ع) ، رو به روی کوچه کربلا واقع شده بود و فکر می کنم اولین دبستان غیر دولتی بود.نکته مهم درباره این دبستان حضور شخصیت های برجسته مذهبی به عنوان مدیر و معلم و ناظم در آن بود.آن سال ها شهید آستانه پرست یکی از معلمان این مدرسه بود و سید رضا کهربایی پدر مداح معروف مدیریت مدرسه را بر عهده داشت. ناظم این مدرسه هم آقای شاه حیدری از استادان قرآن و شخصیت های شناخته شده آن زمان بود. این مدرسه اولین مدرسه ای بود که دانش آموزان آن صبح ها صلوات خاصه حضرت رضا (ع) را تلاوت می کردند و ظهرها هم در نماز جماعت حضور می یافتند.حضور در این مدرسه نیز عاملی شد تا ارتباط من با قرآن بیشتر شود.چراکه در این مدرسه به قرآن و امور مذهبی توجه ویژه ای می شد.
چطور شد که موذن شدید؟
مرحوم پدر من خیلی خوش صدا بود . ایشان همیشه مرا تشویق می کرد که ظهرها و شب ها بروم بالای پشت بام و اذان بگویم.من اذان را از پدرم آموختم.آن زمان برق هم در شهر نبود .حتی در ماه مبارک رمضان سحر ها به من می گفت بروم بالای پشت بام مناجات بخوانم و بعد هم اذان بگویم.البته آن زمان این موضوع بین مردم رسم بود و در آن شهر کوچک حال و هوای خیلی ویژه ای ایجاد می کرد.پدر من خودش هم صدای خیلی خوبی داشت ، اذان می گفت و مناجات خوانی هم می کرد.به همین دلیل در زمینه تلاوت قرآن ، مناجات خوانی و اذان مشوق من هم بود.این تشویق باعث شد من هم به این وادی ها ورود پیدا کنم و تا اینجا پیش رفتم که تا همین چند سال قبل نغمه های موسیقی ایرانی را در سازمان تبلیغات اسلامی تدریس می کردم.البته من این ها را بدون رفتن به کلاس و تنها با شنیدن آموختم.
از چه زمانی و چگونه موذن مسجد گوهر شاد شدید؟
پدر من نانوا بود و مغازه اش ابتدای کوچه سیاه آب پایین خیابان آن زمان قرار داشت.بعد از فوت ایشان هم خود من آنجا کار می کردم.برای رفتن به مغازه پدر من از خانه مان در خیابان امام رضا (ع) راه می افتادم و بعد از عبور از مسجد گوهر شاد به خیابان نواب صفوی وارد می شدم.یک روز در سال 1328 وقتی که وارد مسجد گوهر شاد شدم هنگام اذان فرا رسید. آنجا هم رسم بر این بود که هر کس با هر صدایی که داشت می ایستاد یک گوشه مسجد و اذان می گفت.من هم با خودم گفتم که بایستم و اذان بگویم.ایستادم کنار دار الحفاظ و اذان گفتن را شروع کردم.در حین گفتن این اذان حدود 20 نفر از صدای من خوش شان آمد و دورم جمع شدند.اذان که تمام شد افراد رفتند.یک نفر به نام حاج آقای چراغچی که پدر بزرگ شهید چراغچی بود ایستاد.او که بعدها فهمیدم مسئول انتظامات ، برق و روشنایی مسجد است به من گفت : فردا هم بیا این جا و اذان بگو.من هم گفتم :چشم.البته حس کردم که از صدای من خوشش آمده است. فردا آمدم دوباره اذان گفتم و بازهم عده ای جمع شدند. در حین اذان گفتن بنده، متولی مسجد جامع گوهر شاد که آقای طاهری بود و آن زمان نماینده مجلس هم بود همراه با آقای چراغچی آمد و همین طور که من اذان می گفتم از جلویم رد شد و به دفترش رفت.در همین حین یک نگاهی هم به من انداخت و رفت.اذان که تمام شد حاج آقای چراغچی آمد و گفت که تو موذن رسمی مسجد جامع گوهرشاد شدی .فردا پدرت یا یک رضایت نامه بیاور و کارت را شروع کن.این طور شد که من موذن رسمی مسجد جامع گوهر شاد شدم.
تا چه سالی موذن مسجد بودید ؟
حدود 35 سال آنجا موذن بودم و بعد از آن هم پسرم حدود 15 سال موذن مسجد گوهر شاد بود.
چه خاطره ای از آن سال ها در ذهن تان باقی مانده است؟
هر شب که قرار بود اذان صبح به حرم بروم از زمانی که می خوابیدم تا وقتی که بیدار می شدم ؛ ۱۰ بار از خواب می پریدم.یک شب ناگهان از خواب بیدار شدم ، ساعت رادیدم و به نظرم آمد که دقیقا وقت اذان است.کمی با خودم فکر کردم و بعد گفتم چاره ای نیست دیگر ؛ خوابیدم.در همین حال یک لحظه به ذهنم رسید که از خانه ما تا حرم با دوچرخه 10 دقیقه راه است و بهتر از اذان نگفتن این است که بروم اذان را با 10 دقیقه تاخیر بگویم و اگر هم کسی انتقاد کرد می گویم که خواب مانده ام.دوچرخه را برداشتم و باسرعت رفتم در شبستان نهاوندی را باز کردم ؛ بعد رفتم در اتاق صوت را هم باز کردم و شروع کردم به اذان گفتن.همین طور که نفس نفس می زدم ، اذان هم می گفتم.اذان که تمام شد در را قفل کردم و آمدم بیرون.در شبستان را که باز کردم دیدم تعدادی از خادمانی که شب ها کشیک هستند همراه با آقای طاهریان که مسئول آن ها بود آنجا ایستاده اند.با خودم گفتم این 10 دقیقه تاخیر باعث ناراحتی این ها شده است؟!در را که باز کردم همه گفتند چه کار کردی تو امشب ؟ من اول جواب ندادم.بعد به آقای طاهریان گفتم:«حاج آقا انسان است دیگر ! خواب می ماند.»گفت : « تو حالت خوب است ؟ هنوز دو ساعت و 10 دقیقه به اذان صبح باقی مانده است.» باید توجه داشته باشیم که آن زمان همه مردم با صدای اذان مسجد گوهرشاد از خواب بیدار می شدند و این اتفاق تبعات بسیار زیادی داشت.
شما در آن دوره به تنهایی موذن بودید یا افراد دیگر هم بودند؟
نه ! من تنها نبودم.ما چند نفر بودیم که به صورت نوبتی اذان می گفتیم.یکی از این افراد مرحوم آقاتی بود که به نظر من از خوش صداترین موذنان است.قبل از این که من بروم به مسجد گوهر شاد او آنجا بود.آن قدر زیبا اذان می گفت که بدن من می لرزید.صدایش محشر بود.الان حد اقل صدای 50 موذن در رسانه های ما پخش می شود.شما ببینید در میان همه این ها وقتی مرحوم آقاتی می خواند چه حسی به انسان دست می دهد.یک نکته مهم درباره ایشان این است که او سبک درست کرده بود.قبل از او همه با یک سبک ساده اذان می گفتند.ولی مرحوم آقاتی سبک جدیدی ایجاد کرد و جالب این که یک انحراف نغمه ای هم از ابتدا تا انتهای اذانش ندارد.این اذان از آن لحاظ ارزشمند است که او بدون این که به کلاس موسیقی برود این اذان را گفته است.ضمن اینکه صدایش هم صدای جاودانه ای بود.
سحرهای ماه مبارک رمضان که به حرم می رفتید و در جوار مضجع شریف امام رضا (ع) اذان می گفتید چه حال و هوایی داشت ؟ آیا خاطره ای از آن روزها به یاد دارید؟
بهترین لذت و وسیله تشویق ما برای ادامه این کار ، حالتی بود که من در زمان مناجات خوانی در سحرهای ماه مبارک رمضان داشتم.آن زمانی که من تنها در اتاق صوت مسجد مناجات می خواندم.اگر هم به مناره می رفتم که عجیب لذتی داشت.اگر خداوند یک شب از آن ها را قبول کند برای من خیلی ارزشمند است.بهترین حال و بهترین خاطره همان حالت رویایی آن اتاق بود. این برای من خیلی ارزش داشت که متوجه می شدم الان عده زیادی با صدای من دل از خواب می کنند و بلند می شوند تا برای نماز به حرم بیایند.
چطور شد که به سمت خوشنویسی و شاعری رفتید ؟
من احساس می کنم هم خط و هم صدای من موروثی بود.پدر بزرگ من خوش نویس بود و من خوش نویسی را به این ترتیب یاد گرفتم.درباره شاعری هم باید بگویم که من نباید خودم را شاعر بدانم.چون خیلی شاعران بزرگ هستند که دو بیت شعرشان مسیر زندگی افراد را عوض می کند و اشعار من در برابر آن ها هیچ است.
شما دو شب قبل در جلسه دیدار رهبر انقلاب با قاریان حضور داشتید و دعای ختم قرآن این جلسه را خواندید.تا آنجا که من می دانم شما در سال های قبل از پیروزی انقلاب هم در جلسات قرآنی مشهد ارتباط نزدیکی با رهبری داشته اید. اگر مایلید درباره حال و هوای این دیدار و گفت و گویتان با رهبری بگویید.
آقا از قبل انقلاب سابقه شعری من را دارند.من آن زمان یک نوبت در جلسه ای که ابوالعینین شعیشع به مشهد آمده بود و قاریان در آن جمع قرآن تلاوت کرده بودند به جای تلاوت قرآن شعر خواندم و آقا در جریان آن بودند.
در جلسه دو شب قبل بیت رهبری هم من شعری نوشته بودم و به آقای سرابی مسئول جلسه دادم. روی کاغذ نوشته بودم که اگر امکان دارد شعر را در جمع بخوانم.ایشان جواب دادند که به دلیل ضیق وقت چند برنامه حذف شده است و من فقط باید دعای ختم را بخوانم.من هم فقط بیت اول و آخر این شعر را خواندم.حالا بخش های دیگری از این شعر را برای شما هم می خوانم
فضای محفل ما به چه نور باران است
ترنم افکن افلاک ذکر قرآن است
در این مکان مقدس به پیشگاه حضرت رهبر
نمود رحمت بی منتهای یزدان است
به بوستان رفاقت گل وفا بشکفت
به گلستان ولایت شمیم عرفان است
به چهره های خدایی نگر ز لطف خدا
چه با صفا چو صفای بهشت رضوان است
بگو به قمری خوش نغمه ترانه نواز
بخوان که این همه از همت شهیدان است
درود باد به روح خمینی (ره) فرزان
که تا ابد به جهان هم چنان فروزان است
برای رهبر این انقلاب جاویدان
دعای مردم فرزانه مسلمان است
خدا یار و نگهدار حضرت رهبر
که افتخار بر اسلام و اهل ایران است
برای افخمی این افتخار جاویدان
که خادم همه قاریان قرآن است
البته بعد از آن در دیداری که با آقا داشتیم گفتند که چرا شعرتان را کامل نخواندید و قرار شد که متن کامل شعر را خدمت ایشان تقدیم کنم.