سرویس عناوین خبر

شهید حجت الاسلام و المسلمین سید مصطفی رفعتی پور شمس

شهید حجت الاسلام و المسلمین سید مصطفی رفعتی پور شمس
(چهارشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۲) ۰۸:۴۹

امام جماعت مساجد حضرت فاطمةالزهرا(س) و طلیعه

هرگز چنین کاری نخواهم کرد...

وی در 11/12/1327 در شهر اصفهان در یک خانواده روحانی دیده به جهان گشود. او پس از گذراندن دوران کودکی وارد یکی از دبستان های اصفهان شد و پس از طی دوران ابتدایی، از آن جاکه پدر بزرگوارش روحانی بود و در خانواده ای مذهبی بزرگ شده بود، علاقه ای وافر به تحصیل علوم دینی از خود نشان داد و والدینش او را به حوزه علمیه حضرت عبدالعظیم حسنی(س) فرستادند، ولی وی پس از چند ماه، به حوزه علمیه قم عزیمت نمود. تحصیل در مقطع دبیرستان را نیز شبانه و همزمان با علوم حوزوی به پایان رسانید. در سال 1341 به همراه پدرش؛ سیدحسین شمس الواعظین به عتبات عالیات مشرف شد و در حالی که 14 سال داشت، در نجف اشرف به دست یکی از مراجع، معمّم شد. وی پس از 4 ماه به اصفهان بازگشت و در مدرسه صدر به ادامه دانش اندوزی پرداخت.

او به راهی که انتخاب کرده بود یقین داشت و در برابر افرادی که به او می گفتند عمامه را کنار بگذار و راهت را عوض کن، استوار ایستاده بود. خانواده، ازدواج با یکی از بستگان نزدیک را پیشنهاد داده بودند ولی آن ها  جواب مثبت را منوط به کنارگذاشتنِ لباس روحانیت کرده بودند. وی با شنیدن این درخواست، به شدت برافروخته شده، گفته بود: هرگز چنین کاری نخواهم کرد.

 

در محضر امیرالمومنین

در اوایل سال 1342 به مشهد مقدس رفت و پس از زیارت مرقد مطهر امام رضا(ع)، در عالم خواب، امیرمومنان علی(ع) را زیارت کرد و در پاسخ ایشان که از او پرسیده بودند:«چه حاجتی داری؟»، گفته بود:«علم و عمل و سعادت دنیا و آخرت را خواستارم». ایشان پس از مراجعت از مشهد، با روحانیت و معنویت بیشتری که کسب نموده بود، به آموزش علوم و معارف اسلامی ادامه داد و از همان دوران طلبگی، به تبلیغ پرداخت و در روشنگری و آشنایی مردم با معنویات همت گماشت. در اصفهان، علاوه بر وعظ و خطابه، امامت جماعت مساجد «سرطاوه»، «سیدمصطفی خمینی» و «مسجد رضوی» را برعهده داشت و در مسجد سرطاوه اصفهان، اولین راهپیمایی را ترتیب داد.

 

من لی غیرک...

در سخنان اطرافیانش آمده است که ایشان حجب و حیای خاصی داشت، خوش برخورد و خوش طینت بود و خودش به هر آن چه می گفت، عمل می کرد. اهل عبادت بود و علاوه بر این که خودش در دعای کمیل و ندبه شرکت می کرد، دیگران را نیز به این امر تشویق می نمود. یک بار وقتی ناخودآگاه دعای شریف «الهی و ربی من لی غیرک» را بر زبان آوردم، ایشان که در حال رفتن به نماز جماعت بود، کمی مکث کردند و گفتند: «اگر از صمیم قلب این ذکر را بگویید در زندگی هیچ مشکلی نخواهید داشت». ایشان در کارهای فنی هم سررشته داشت و لوازم خانگی را نیز خودش تعمیر می کرد.

 

در جستجوی هوایی تازه

او که عالمی ناطق و دلسوز بود و به آداب دین، تربیت یافته بود، با روحیه ای انقلابی و ارادت سرشاری که به حضرت امام خمینی(ره) داشت، در ضمن تحصیل به فعالیت های انقلابی نیز می پرداخت و به ارشاد و راهنمایی مردم می پرداخت. در راهپیمایی ها و تظاهرات ها شرکت داشت و با سخنرانی های انقلابی خود در راهپیمایی ها، پرده از خیانت های رژیم طاغوت برمی داشت.

در سال 1346 با خانواده ای اصیل و متدین در اصفهان وصلت نمود، اما روح بلند او در خانه و کاشانه نمی گنجید و از این رو تصمیم گرفت فعالیت های خود را گسترش دهد. بر این اساس در سال 1355، به این امید که بتواند فعال تر و آزادتر در تبلیغات و مبارزات شرکت نماید، از اصفهان به تهران هجرت نمود و خارج کفایه را در محضر اساتید حوزه علمیه تهران فراگرفت.

در تهران با برخی از روحانیان مبارز آشنا و مانوس گردید و  در کنار آنان در مبارزات اسلامیِ ملت ایران برای سرنگونی رژیم ستمشاهی و برقراری جمهوری اسلامی سخت کوشید. او ازجمله کسانی بود که در اعتراض به بسته شدنِ فرودگاه ها و تاخیر ورود حضرت امام(ره) به خاک وطن، در مسجد دانشگاه تهران تحصن کرد و خودش یکی از اداره کنندگانِ این تحصن بود.

 

دلسوز و پرکار

پس از پیروزی انقلاب از طرف نماینده حضرت امام(ره)، «معاونت کمیته منطقه دوازده تهران» را برعهده گرفت و همزمان در مسجد طلیعه میدان گمرک، به اقامه نماز پرداخت. وی که مسئول مرکزی دفتر جامعه روحانیت مبارز غرب تهران نیز بود، پس از مدتی به دلیل ضرورتی که احساس می شد، امام جماعت مسجد حضرت فاطمة الزهرا(س) در خیابان استاد معین را پذیرفت و از همان ابتدا، جلسات وعظ و خطابه، کلاس های عقیدتی و اردوهای دانش آموزی را در آن جا دایر نمود.

در مهرماه 1360 برای تبلیغ اسلام ناب محمدی(ص) و صدور انقلاب، همگام با هیئتی از نمایندگان امام(ره) به حج رفت. پس از بازگشت از این سفر بود که مسئولیت دایره عقیدتی سیاسیِ پلیس راه ژاندارمری کل کشور را بر عهده گرفت و در بالابردنِ آگاهی های عقیدتی سیاسی پرسنل پلیس سخت کوشید. او معتقد بود: «باید نیروهای اصیل و مکتبی را بازشناخت و براساس تقوا و تعهدی که دارند برای آن ها ارزش قائل شد. و اگرچه باید سلسله مراتب را رعایت نمود ولی آن چه مهم است ایمان، تعهد و تقوا است». همچنین معتقد بود: «می بایست نیروها را بسازیم و آن ها را با اسلام آشنا سازیم و تا جایی که ممکن است از طرد و نفیِ افرادی که زمینه ای برای ساخته شدن دارند بپرهیزیم». او در سفرهایی که به اکثر نقاط ایران داشت، به مراکز و پلیس راه های کشور سرکشی کرد و نقایص و کمبودها را بررسی نمود تا در دوران ماموریت خود در رفع آن ها بکوشد.

پس از فتح خرمشهر برای بازگشایی پلیس راه خرمشهر و سرکشی به جبهه های جنگ به خرمشهر سفر کرد ولی پس از بازگشت از جبهه، منافقین نتوانستند وجود چنین نیروی شجاع، پرکار و مومنی را تحمل کنند و در مورخه 12/3/61 او را هنگام بازگشت از قرارگاه مرکزی پلیس راه ژاندارمری و عزیمت به سمت مهدیه تهران، در نزدیکی مسجد و محرابش مورد سوءقصد قراردادند و این روحانی مجاهد در اثر اصابت تیر به سینه اش به شهادت رسید. مزار پاک این شهید مبارز در کنار قبر حضرت عبدالعظیم حسنی(س) می باشد.

تعداد بازدید : ۱,۴۵۱
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید

پربازدیدترین